تبليغاتX
تنها اما عاشق

تنها اما عاشق

تنهایی...

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:55 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:52 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:50 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


گفت:فرق رویا با آزو چیست؟گفتم:آرزو یک حقیقت نزدیک است ولی رویا یک آرزوی شیرین دست نیافتنی. گفت: من رویا هستم یا آرزو؟گفتم:رویایی که به حقیقت پیوستن آن یک آرزوی شیرین است

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:30 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


روزگارم سرد است                   سردتر از فصل زمستان و خزان

چون کسی نیست که کنارم باشد

چون کسی نیست که با من باشد

من دلم فقط به یک سو می رود

و فقط سمت خداست

چون فقط اوست تنها هم سفرم

چون فقط اوست که مرا می فهمد

پس منم همراهم

و فقط به سوی او در سفرم

چون فقط اوست که کنارم هست بدون حرفی

بدون آ که منتی بگذارد

پس من میمانم تا ته غصه با او

چون که فقط  من خدا را دارم ....خدا را دارم....خدا را دارم....پس کنارش هستم

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 23:14 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


سلااااااااام به همه دوستای گلمممممممممممممممممممممممم که تا این لحظه باهام بودن ممنون از همتون میییییییییییییییییسسسسسسسسسسسسسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی


اره دوباره عید اومده همه شادن به جز من هیییییییییییییییی هی آخه امسالم داره تموم میشه ولی خبری ازش نیست نمیدونم کجاست و با کیه ولی ایشالا هرجا هست اون مثل من نباشه ایشالا خوشحال باشه غم نبینه عیدم از همین جا بهش تبریک میگم گرچه با من نیست اما باهرکی که هست ایشالا خوشبخت باشه  هه عید شده ولی از اون خبری نیست حتی عیدم بهم تبریک نگفت ولی ازش ناراحت نیستم چون حتما سرش شلوغه که منو یادش رفته پس یعنی حالش باید خوب باشه اما ای کاش این عیدم باهام بود نه تنها این عید کاش همه عیدا باهام بود


عیدو یه همههههههههههههههههههههههههههه دوستای خوبم تبریک میگمممممممممممممممممم از همتون ممنونم دوستون دارمممممممممممممممممممممممم

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 19:11 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


                     درغروب غم انگیز دلم باران میبارد...

                      ومن گم میشوم درآن.درآن همه پاکی وصداقت...

                           ومیبارد ومیبارد برای دل خسته ی من...

         وچه زیباست شنیدن نجوای هرقطره ی باران که به دنبال دست نوازشی است...

                                                  پاک وبی ریا!

                  ومیسپارم خودم را به آغوشش.به آغوش گرم وپرمحبتش...

                                                     وآنوقت...

              آنوقت هرقطره ی اشکم میان قطره های بیشمارش گم میشود...

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 1:5 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
 
در چشمانت خیره شوم...دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم
 
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
 
سر رو شونه هایت بگذارم....

 
از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ریزم

 
منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم
 
بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم
 
وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم
 
اری من تورا دوست دارم
 
وعاشقانه تو را می ستایم
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 19:24 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 19:18 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]



 رسم زندگی این است


یک روز کسی را دوست می داری و روز بعد تنهایی


به همین سادگی او رفته است


و همه چیز تمام شده است...


مثل یک میهمانی که به اخر می رسد


و تو به حال خود رها می شوی


-رها-


چرا غمگینی ؟


این رسم زندگی است


تو نمی توانی ان را تغییر دهی ...

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 19:17 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


دوباره در خلوتم نشسته ام

در کنج اتاقم

و خاطرات با تو بودن را مرور میکنم

خاطراتی که با تو گذشت

چه خوب... و چه بد..

نمی دانم چگونه دلت آمد

مرا با این همه خاطره تنها بگذاری

خاطراتی که وقتی به هر ثانیه اش فکر می کنم

مثل یک سال می گذرد..اما وقتی به این خاطرات فکر می کنم

جز این که عذابم دهد چیزی برایم ندارد

و تو که نیستی این گونه ام

نمی دانم چطور دلت آمد

مرا با این همه خاطره تنها بگذاری

نمی دانم...

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 12:24 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


دیگه آپ نمی کنم !

 

آخه؟؟؟؟!!!!

 

خسته شدم

 

آخه

 

کسی نیست

 

دیگه کسی

 

بهم سر

 

نمی زنه!!!!!

 

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 11:48 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


دوباره شب شده است و غصه نبودنت

اما بعد رفتنت من دیگر تنها نیستم

کسی با من است که هیچوقت ترکم نمی کند

بله

همان تنهایی من است

که در این شب ها همدمم شده

وجای تو را گرفته

او به من گفت و من به او

که هیچگاه یکدیگر را ترک نکنیم

 

 

 

 

باز در کنج اتاقم نشسته ام

و در خلوتم به تو فکر می کنم

که چه می شد اگر می ماندی

می ماندی و دستانم را می گرفتی

و من در آغوشت آرام می گرفتم

 

 

 

 

 

تنهایی را دوست دارم 

چون هیچگاه ترکم نمی کند

همیشه با من است

و می ماند...

 

 

 

 

کی گفته تنها شدن سخته

تنها شدن خیلیم خوبه

چون اگه به پاش بمونی

به پات می مونه

و هیچ وقت ترکت نمی کنه

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 11:43 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 23:17 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 23:16 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


قطار میرود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

وهمچنان

به نرده های ایستگاه رفته        تکیه داده ام!

 

[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 14:52 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


خسته ام

من خسته ام ، خسته
خسته و سرگردان ، تنها و بي كس
گوشه اتاق تاريكم نشسته ام ،
مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش كشيده ام .
او كيست ؟
دو زانوي من ....

آری من دو زانوی خويش را در آغوش كشيده ام و او را ميفشارم ،
تا حس سفر در دلم هميشه تازه بماند .
آری دو زانوی من هميشه مرا در يافتن عشق و حقيقت همراهی كردند ،
اما هيچگاه آن را نيافتم .
درها همه بسته بودند ،
قلبها يخ زده و توخالی.......
حال می خواهم بگريم .... فرياد بزنم ..... ناگفته ها را بازگو كنم .....
اما برای كه ؟ اما برای چه؟
جز اين دو زانوی من چه كسی است تا مرا دريابد.....؟
چه كسي است تا من بتوانم
با او از عشق و دوست داشتن بگويم .....؟
آرای به راستي كه هيچ كس نيست .....
هست؟
من تنها هستم ، تنهای تنها ....
شايد فقط تنهايی مرا بفهمد .... شايد تنهايی بتواند
داغ تنهايی را در من آرام كند!
اين دو زانوی من،
كه هرگز مرا تنها نگذاشتند ،
اكنون خسته اند ، حس رفتن ندارند ،
مي خواهند در آغوش من بمانند....
تنهايی تنها كسی بود كه من می توانستم برای او آرام آرام اشك بريزم .....
وآنگاه
آرام و بی صدا زانوهايم در آغوش من به خواب مي رفتند
و من در آغوش سرد تنهايی.
تنهايي با همه رفافتش،
تك تك روياهای مرا سوزاند،
رويای عشق را .... رويای فردا را....
اكنون من تنها هستم ... تنهای تنها
در اتاق تاريكم .....
پس ای تنهايی با من بمان ،
اما از تو خواهشی دارم ميكنم
هيچ گاه حس عشق را در من همچون رويای عشقم نسوزان.
هر چند ميدانم كه تو او را هم از من خواهی گرفت ...
حال من در تنهايی خويش گم شده ام، همه چيز را از دست داده ام ، حتی خودم را ......

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 13:17 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


تو نيستي که ببيني

تو نيستي که ببيني
 چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است
 چگونه عکس تو در برق شيشه ها پيداست
چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري
درخت ها و چمن ها و شمعداني ها
به آن ترنم شيرين به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب مي نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
 مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا مي کنند
هنوز نقش ترا از قراز گنبد کاج
کنار باغچه
زير درخت ها لب حوض
درون اينه پاک آب مي نگرند
تو نيستي که ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر تو نگاه تو درترانه من
تو نيستي که بيبني چگونه مي گردد
 نسيم روح تو در باغ بي جوانه من
چه نيمه شب ها کز پاره هاي ابر سپيد
به روي لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
چه نيمه شب ها وقتي که ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي کند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب مي ماند
تنها به خواب مي ماند
 چراغ اينه ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي که ببيني
 چگونه با ديوار
به مهرباني يک دوست از تو مي گويم
تو نيستي که ببيني چگونه از ديوار
 جواب مي شنوم
تو نيستي که ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه ديرن خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
 تو نيستي که ببيني دل رميده من
بجز تو ياد همه چيز را رهکرده است
غروب هاي غريب
 در اين رواق نياز
پرنده سکت و غمگين
ستاره بيمار است
دو چشم خسته من
 در اين اميد عبث
دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است
تو نيستي که ببيني

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 13:12 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


چه شیرین آمدی شوری به دل انداختی

نگاهی کردی و کار دلم را ساختی

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 23:42 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]


عشق در 10 کلمه...

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 19:8 ] [ تنها اما عاشق ] [ ]